
با اینکه نزدیک به یک هفته از اقدام شجاعانه خبرنگار عراقی در پرتاب کفش به جرج بوش گذشته، افکار عمومی و رسانه های دنیا ول کن ماجرا نیستن و نباید هم باشن. آخه نفس کار، قشنگ و به موقع بود. اصلا انگار دست میلیونها نفر از آستین یه خبرنگار بیرون اومد و نفرت جهانی رو به سمت بوش پرتاب کرد. حیف که بوش عکس العمل سریعی نشون داد وگرنه با اون شدتی که خبرنگار کفشو پرتاب کرد حتما زیر چشم نحس بوش یه بادمجون میکاشت.
آخ که بوی دماغ سوخته میاد، آسوشیتد پرس به جلز و ولز افتاده تا ثابت کنه خبرنگار عراقی علاوه بر ضد آمریکایی بودن، ضد ایران هم هست، ولی زهی خیال باطل، این حقه ها دیگه قدیمی شده. به قول رفقای ما دیگه بازی تموم شد.
حرف آخر : آقای خبرنگار عراقی، به عنوان یه عکاس خبری ایرانی با تمام وجود بهت میگم دمت گرم!
گزيده كاريكاتورهاي منتشر شده در رسانه هاي جهان درباره پرتاب كفش به سمت جرج بوش

فردوس نقشه ایست از ایوان کوی تو یوسف اسیر جلوه و مبهوت روی تو
شیعه خبرنگار غدیر است در جهان کفش تمام شیعه نثار عدوی تو
این بیت هم در تبریک خجسته ترین عید اسلامی و هم در حمایت از خبرنگار شجاع عراقی که با اقدام قشنگش دل میلیونها انسان در سراسر جهان رو شاد کرد.
نوشتن از فلسطین و مصیبت هایی که این روزها مثل همه ی روزهای شصت سال گذشته بر مردمش وارد میشه، نه اینکه سخت بلکه سنگینه. آخه جامعه ما به خاطر ضد تبلیغ ها و بد سلیقگی های رسانه ملی در اطلاع رسانی پیرامون اوضاع فلسطین اشغالی، تا حدودی نسبت به این قضیه بی تفاوت شده.
بگذریم از اعتقاد غلط و عوامانه بعضیها که میگن تا خودمون این همه مشکل داریم، چرا غم فلسطینی هارو بخوریم.
بگذریم از این ادعای درست که عامل بدبختی فلسطینی ها رو، بی غیرتی اعراب معرفی میکنه، اعرابی که ما ایرانی ها، بی شرفی و بی وجدانی شون رو در سالهای جنگ تحمیلی و بعد از اون با تمام وجود لمس کردیم.
به هر حال واقعیت غزه امروز مقابل چشم همه ما قرار داره و یقین دارم که اعراب و غربی ها دست در دست هم در جنایات اسرائیل شریکن. با اینکه بعید نمی دونم همین فلسطینی ها به فرض رهایی از بند اسرائیل، مثل عرب های دیگه مواضعی نه چندان دوستانه علیه ما در پیش بگیرن و ...
اما با تمام وجود از صهیونیستها و اعراب خائن ابراز نفرت میکنم و امیدوارم خداوند فلسطینی ها و همه مظلومین عالم رو نجات بده.
افسوس که کار دیگه ای از دست ما بر نمیاد.

طبق یه سنت دیرینه، هر سال از شب شهادت امام محمد باقر (ع) تا شب عرفه یعنی سه شب، به مناسبت شهادت حضرت مسلم بن عقیل و به عنوان استقبال از محرم، هیئات و دستجات سینه زنی تهران در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی جمع میشن و عزاداری میکنن. خیلی مراسم باشکوهیه.
امسال قسمت نشد در این مراسم شرکت کنم، اما چند تا از عکسهایی که سال قبل از این مراسم گرفتم رو در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب...
به لطف خدا قسمت شد که باز هم برای ایام زیارتی ولی نعمتمون، اآقا امام رضا علیه السلام، به اتفاق جمعی از دوستان (امیرحسین تیموریان، مجتبی عرفانی، سید عماد عرفاتی، جواد منائی، علیرضا جبلی و یه نفر دیگه که به دلایل امنیتی! از ذکر نامش معذورم چون آدم خیلی مهمیه! و قبلا تهدید کرده که در صورت ذکر نامش وبلاگمو هک میکنه!) در مشهد باشیم.
روز اول (1/9/87)
بلافاصله بعد از ورود به مشهد و استقرار در محل اقامت به حرم مطهر مشرف شدیم. همیشه اولین و آخرین زیارت رنگ و بوی دیگه ای داره. خدارو شکر کردم که باز اجازه حضور در این قطعه بهشتی رو به ما داد. شب زیارتی بود و حسابی حرم شلوغ. یاد چند سال قبل افتادم که از ایام زیارت مخصوص امام رضا خیلیها خبر نداشتن و حرم خلوت بود. دو سه سالیه که عموم بچه هیأتی ها از نقاط مختلف بخصوص تهران برای این ایام خودشون رو به مشهد میرسونن.
مراسم رسمی حرم در رواق امام خمینی با سخنرانی حجت الاسلام هاشمی نژاد شروع شد، اصل برنامه هم قرائت زیارت جامعه کبیره توسط حاج محمود کریمی بود.
روز دوم (2/9/87)
بیست و سوم ذی القعده روز زیارت مخصوص امام رضا و بنا به روایتی سالروز شهادت حضرت، اوج شلوغی حرم بود.
ظهر به هیأت حاج ماشاءالله عابدی در یکی از کوچه پس کوچه های بازار سرشور رفتیم. امتیاز این هیأت که از هیأتهای اصیل و قدیمی تهرانه، بی ریا بودن و با صفا بودنشه.
اخیرا فضای جدید به حرم مطهر اضافه شده تحت عنوان "دار الحجه" که دقیقا زیر صحن سقاخونه طلایی قرار داره. از لحاظ خلوتی و دنج بودن فوق العاده ست. ضمن اینکه بسیار زیباست و از نظر معماری خیلی جذاب. از طرف دیگه به سرداب مطهر (محل اصلی قبر مطهر حضرت) نزدیکتره. برای ساخت چنین فضایی، قبرستان قدیمی زیرزمین صحن سقاخونه رو صاف کردن. تعدای از اجداد و اقوام ما هم در اونجا مدفون بودن که البته سالهای زیادی از فوت شون گذشته بود و تخریب قبورشون مشکلی نداشت.
روز سوم (3/9/87)
صبح زود، یک ساعت بعد از نماز به حرم مشرف شدم. خیلی وقت بود حرم رو به این خلوتی ندیده بودم. زیارت خیلی خوبی نصیبم شد و بعد هم شاهد یکی از دیدنی ترین مراسم روزانه حرم یعنی تعویض گلهای چهارگوشه بالای ضریح و نیز تعویض پارچه روی سقف ضریح مطهر بودم.
شب، سری به کتابخانه مرکزی آستان قدس زدیم، یه کتاب دوجلدی تحقیقی و قدیمی راجع به تاریخ شمیران و رودبار قصران پیدا کردم که فوق العاده جالب بود و مطالب بکری داشت، حیف که فرصتی برای مطالعه نداشتم. انشاءالله دفعه بعد که به مشهد رفتم حتما از روی اون فیش برداری میکنم چون بعید می دونم نسخه ای از این کتاب که در دهه پنجاه چاپ شده، در بازار وجود داشته باشه.
روز چهارم (4/9/87)
امروز به مهمونداری گذشت. جمع دیگه ای از دوستان که جدای از ما به مشهد اومده بودن ناهار مهمون ما بودن و حسابی خوش گذشت. خلاصه جمعمون جمع بود.
نیمه شب هم زیارت خیلی خوبی نصیبم شد و تونستم ضریح مطهر رو یدون زحمت ببوسم. سایر اوقات به خاطر فشار جمعیت زیاد به ضریح نزدیک نمیشدم ولی امشب راه باز بود. یاد لاطائلات یکی از به اصلاح استادان دانشکده مون افتادم که سر کلاس بوسیدن آهن (همون ضریح) و در و دیوار حرم توسط مردم عوام (یعنی محبین اهل بیت) رو مسخره میکرد. بدبخت فلک زده چقدر کوته فکر بود! البته از برخورد دوستان عوام! هم بی نصیب نموند و یه ذره تنبیه شد! من به دوستان میگفتم چه بهتر که چنین انسانهای فرومایه و پستی وارد حرم نشن و محل تردد ملائکه رو با حضور نحسشون آلوده نکنن.
روز پنجم (5/9/87)
از موزه آستان قدس بازدید کردیم. دیدنی های خیلی زیادی داشت و حتما باید یه بار دیگه سر فرصت از این موزه بازدید کنم. ضریح های قبلی، گنینه اشیاء قدیمی حرم، مدال ها و تابلوهای اهدایی از جمله اصل آثار نقاشی استاد فرشچیان، گنجینه سلاح ها، گنجینه تمبر و اسکناس و گنجینه موجودات دریایی بخهلی جذاب این موزه اند. اگه خواستید از این موزه دیدن گنید وقتی برید که اصلا خسته نباشید، ترجیحا تنها برید تا با دقت از تماشای همه چیز لذت ببرید.
وبا لآخره اینکه روز آخر بود و باز هم زیارت وداع. بهتره چیزی ننویسم.
فقط اینکه ... ناگهان چه زود دیر شد.
