تبليغاتX
شمیران



شمیران

روزنوشت های عبدالله گلباف




حاج قاسم منائی

امیدوارم این نوشته خیلی رسمی و کلیشه ای نشده باشه!

 

امروز میزبان یکی از چهره های آشنای نسل جنگ بودیم؛ حاج قاسم منائی؛ مردی که در بین جبهه رفته ها و نرفته ها و حتی خیلی از ما جوون ها در شمیران معروفه. حاج قاسم ( یا به قول بر و بچه ها همون حاج قاسم هماهنگ) هنوز که هنوزه فکر و ذکرش شهدا و جهاد و شلمچه و دوکوهه و کردستان و اینجور چیزهاست. به اصطلاح دانشگاهییون اگه حرفای حاج قاسم رو تحلیل محتوا کنید، بیش از هفتاد درصد از کلیدواژه های صحبتاش، مربوط به دفاع مقدسه. تا پای صحبتاش نشینی اینو نمی فهمی. اینقدر خاطره شیرین و تلخ از دوره جنگ داره که فکر کتم به اندازه چندین کتاب قطور باشه.

 

بگذریم، حاج قاسم بین صحبتاش، حرفی زد که  ناظر بود یه نقطه ضعف بزرگ ما ایرانی ها و شاید کل بشر. حاجی بعد از اینکه کلی از نحوه قتل عام و کشتارهای جوون های ما به دست بعثی ها - اون بخشی که خودش به چشم دیده بود -  برامون تعریف کرد ، گفت «مردم ما مثل ماهی در آبند، ماهی در شرایط عادی قدر آب رو نمیدونه. حالا حالاها مونده که عمق رشادت های دوره جنگ و عظمت دفاع مقدس رو درک کنن. شاید صد سال بعد و شاید دیرتر.» (نقل به مضمون)

 

راست میگفت، الآن من و شما می فهمیم مشروطه یعنی چی! می دونیم چقدر زحمت کشیده شد برای پیروزی اون نهضت بزرگ ضد استبدادی و ضد استعماری. الآن ما می فهمیم کاشانی و مصدق و نواب برای ملی شدن نفت چه زحمتی کشیدن. عقب تر بریم، ما از مردم دوره پیامبر بیشتر میفهمیم که او چقدر برای بشریت مایه رحمت بود، ما بیشتر خون دل خوردن های علی و فاطمه رو درک میکنیم، خیلی بیشتر از مردم بی وفای صدر اسلام ( همون جاهلین بعد از جاهلیت اولیه)... و... و... و ... .

 

 اینها دلیل فضیلت ما بر نسل های پیشین و اجدادمون نیست بلکه به خاطر تأخر زمانی ما و کنار رفتن پرده ها از حوادث تاریخی و البته روشنگری های بعدیست. و دقیقا حرف حاج قاسم اینجا معنا میشه. عظمت رشادت ها و خونهایی که ریخته شد، برای نسل های بعد آشکارتر خواهد بود تا برای دوره پر گرد و غبار و آکنده از غفلت کنونی.  


+ نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 |





جنت رودبار

نه اینکه ما جوانیم و خام ، به حکم "بسیار سفر باید"، هنوز از مشهد برنگشته، کوله بارو بستیم و راهی دیار طبرستان شدیم "تا پخته شود خامی". مقصد رامسر بود و همراهان چند نفری از دوستان، خیالمون از بابت محل اقامت راحت بود و خودمون رو برای عملیات چتربازی به مدت چهار پنج روز کاملا آماده کرده بودیم.

با اینکه هوای شمال مثل اگثر نقاط کشور، این چند روز بارونی و خنک بود اما مانع از گردش و تفرج ما نشد و تونستیم به بعضی از دیدنی های رامسر سر بزنیم، بماند که رامسر همه اش دیدنی است.

چون هوا سرد و دریا طوفانی بود طبعا نتونستیم تن به آب دریا بزنیم و فقط در ساحل به تماشا می ایستادیم اما یه شب به چشمه آبگرم معدنی رامسر رفتیم، بوی نامطبوعی داشت اما فواید زیاد آب گوگرددار خیلی هارو جذب این چشمه های طبیعی میکنه. تو کتابی میخوندم که شدت بوی متصاعد از آبگرم ها در رامسر در گذشته های دور به قدری بوده که هیچ کس به این منطقه نزدیک نمی شده و حتی مردم روستاها و نواحی دور هم از بوی بد این چشمه ها رنج میبردن تا اینکه روی این چشمه ها، حمام های سربسته ساخته میشه و رامسر تبدیل به یکی از جذاب ترین شهرهای مازندران.

قلعه مارکوه

یکی از نقاط دینی رامسر "قلعه مارکوه" است که بر فراز کوه نسبتا کم ارتفاعی به همین نام قرار داره. برای رسیدن به قلعه باید حدود 250 پله رو که بین درختان و بوته های جنگلی پیچ می خوره و بالا میره، پشت سر بذارید. البته چیزی که در حال حاضر وجود داره بقایایی از قلعه قدیمی است، محوطه ای بین دیوارهای سنگی کم ارتفاع که به شهر رامسر و اطراف اون اشراف داره. احتمالا این قلعه با توجه به وقایع تاریخی چند دهه اول هجری و جنگهایی که برای فتح طبرستان توسط مسلمانان انجام میشده برای دفاع و دیده بانی ساخته شده.

دو روز متوالی هم به دو نقطه بسیار زیبا و چشم نواز اطراف رامسر با پوشش جنگلی رفتیم: منطقه جنت رودبار و منطقه اربکله. زیبایی هاش توصیف کردنی نیست، باید برید ببینید.

منطقه اربکله رامسر

انشاءالله در روزهای آینده عکسهایی که تو این سفر انداختم رو در وبلاگ قرار میدم.


+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |





می خواستم یه سفرنامه مفصل بنویسم ولی فرصت نشد و فردا مجددا عازم سفر دیگری هستم.

فعلا عکساشو ببینید، متن سفرنامه طلبتون.


+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم فروردین 1388 |

ادامه مطلب




بعد از 20 روز و به عنوان اولین پست در سال جدید، سلام و تبریک عرض می کنم خدمت همه دوستان عزیز و تشکر میکنم به خاطر کامنت هایی که برام گداشتید و همین طور ایمیل ها و پیامک ها.

من کل تعطیلات رو در مشهد سپری کردم و جاتون خالی در کنار حرم نورانی امام رضا خیلی خوش و البته بسیار زود گذشت. ان شاءالله گزارشی از این سفر به همراه عکس هایی که گرفته ام رو به زودی در وبلاگ قرار میدم.

امیدوارم همگی سال خوبی رو پیش رو داشته باشیم، بهتر از سال قبل. دعا کنید که من هم هرچه زودتر از شر این پایان نامه خلاص بشم تا بتونم بیشتر برای وبلاگ وقت بذارم.


+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |