تبليغاتX
شمیران
شمیران
وبلاگ شخصی/ روزنوشت های عبدالله گلباف

چه خوب! یکی یکی داره نقاب از چهره بعضی حضرات مدعی و همیشه طلبکار کنار میره!

 

منظورم همین داخلی هاست،از اجانب که توقعی نداریم.

 

 و چه ساده بودم من که این منافقین رسوای فتنه گر رو زودتر نشناختم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

منظره دماوند از پلور - شهریور 87

منظره با شکوه دماوند از پلور - شهریور 87 - عکاس : خودم!

 

 

به امید کنار رفتن ابرهای فتنه از آسمان ایران عزیز

 

 

نام جاوید ای وطن

صبح امید ای وطن

چهره کن در اسمان همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

خواستم چیزی بنویسم، نشد، دست و دلم می لرزه، کاش این روزها رو نمیدیدم.شما چه حالی دارید؟

جناب علیرضا قزوه مطلبی رو قلمی کرده اند که حس کردم زبان حال من نیز هست؛تقدیم به شما :

 

آنجا چه خبر است؟

این روزها همه دارند تحقیر می شوند .از تو و من و ما و ایران ما.

همه دمغ اند و حوصله ای نیست. نه برای من که بار دوم به این رییس جمهور رای دادم و نه برای آن که الان در خیابان تظاهرات آرام می کند در دل همه غوغایی ست . چرا؟

از منی که اینجا نشسته ام و از چهارتا استاد و دانشجوی زبان فارسی هندی می شنوم که تازه از ایران آمده اند و خاطرات خوبشان زهرمارشان شده و یکی شان می گفت کم مانده بود جلوی دانشگاه تهران مرا کتک بزنند و دوستانش می خندیدند . و آن یکی می گفت هنوز اوباما و سارکوزی تاییدتان نکردند!  گفتم خاک بر سر ما اگر سارکوزی و مارکوزی بخواهند سرنوشت ما را رقم بزنند.

نشسته ام اینجا و ناراحتم از خطابه های برزیدنت های خودی و بیخودی. از کاندیداهای بادکنکی و لاستیکی. ناراحتم از آدمی که فکر می کند کوی دانشگاه محل ضد انقلاب است و همه آتش ها زیر سر دانشگاه است و به فکر لشکرکشی به آنجاست. و از خودم بارها سوال کرده ام که چه خبر است؟ و راستی مگر یک ریاست چند ساله چقدر می ارزد؟ چرا به دنیا که می رسد هیچ کس از آن نمی گذرد و همه رنگ دین به آن می زنند اما دنیاست.

من تا به حال به موسوی و هاشمی و ناطق رای نداده ام اما آیا درست است که یک شبه هاشمی و ناطق و موسوی و این همه آدم با سیزده میلیون رای بشوند ضد انقلاب؟

یعنی انقلاب این است که هر چهار سال سیزده میلیون آدم به هر قیمتی طرد  شوند؟ الا آن که بیعت کنند با من و ما؟ و همه ادعا می کنند که طرف مقابل یزید است و آنها حسین عصرند و عصر عصر عاشوراست اما خدا می داند که هیچ خبری نیست.

آدم هایی که این سی سال تمام این مملکت دستشان بود  اگر می خواستند آن را به دست ضد انقلاب بدهند که داده بودند نمی ماند بعد از سی سال که به دست من و تو برسد. چرا اینقدر نمک کور شده ایم؟ ای کاش به جای این خط و خطوطی که من هیچ وقت ازشان خوشم نیامده یک جماعت میانه رو و اهل دوستی و آشتی می آمدند. یعنی اگر رییس جمهوری عوض می شد حداکثر سی چهل نفر آدم عوض می شد و تمام. این لشکرکشی ها مال عهد دقیانوس است و این دعواها مال روزگار یاجوج و ماجوج.

چرا این قدر خود را و خدا را فراموش کرده ایم؟

چرا یک خرده وجدان در ما نیست؟ چه خبر شده است آنجا؟

چرا این قدر بی حوصله شده ایم ما؟

به نقل از وبلاگ علیرضا قزوه

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

این روزها بیش از هر چیز یاد فرمایش مرحوم آیت الله بهجت می افتم که چند روز قبل از رحلت فرموده بودند : فتنه های عجیبی در راه است ... مؤمنین دعا کنند، صدقه دهند، مراقب باشند ... فتنه ها در پیش است ...

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

سالروز میلاد سرور زنان دو عالم ، دختر عزیز پیامبر و همسر پاک امیرالمؤمنین ، خانم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

تو این روزهای پرهیجان و دغدغه، قرار گرفتن چنین مناسبت فرخنده ای به همه ما کمک میکنه تا با توسل به روح این بانوی مطهر، دوباره آرامش پیدا کنیم. واقعا وجود این مناسبت های معنوی برای یک ملت سرمایه آرامش بخشی است.

 

به علاوه فرصت خوبیست که دوباره از خداوند به خاطر زیباترین نعمتش به ما بندگان، یعنی وجود پربرکت "مادر" سپاسگزاری کنیم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

همگی شاهد روزها و شبهای پر تلاطم و هیجان آمیزی هستیم. باز هم این مملکت آبستن فرداهای نامعلومیست. از اینکه روز به روز فضای سیاسی کشور پر تنش تر میشه اصلا احساس خوبی ندارم.

 

 از اینکه این دفعه مد شده شب و روز عده ی قابل توجهی از ملت میریزن تو خیابونها و فضا مستعد درگیری شده اصلا احساس خوشایندی ندارم.

 

 ناراحتم از اینکه این دوره اینقدر نیروهای انقلاب از هم دور شدن و فضا دو قطبی شده.غمگینم از اینکه تفرقه اندازها این بار تا این حد موفق به ایجاد شکاف شدن.

 

 متأسفم از پرده دری ها و به اصطلاح افشاگریها و در مقابل چشم دوست و دشمن پنجه در صورت هم کشیدنها. بدم میاد از این همه بی اخلاقی ها و تهمت ها و ... .

 

و نگرانم از له شدن مصالح و منافع ایران عزیز زیر پای عده ای ...!  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

طبیعت اطراف فیروزکوه

 

چند هفته قبل با جمعی از اعاظم دوستان رفته بودیم اطراف فیروزکوه برای بهره مندی از طبیعت بکر البرز مرکزی و همچنین چیدن سبزی های کوهی که اونجا به وفور روییده بود، قبلا هم نوشته بودم که به خاطر بهار متفاوت و پرباران امسال، دامنه های البرز حسابی سرسبز شده. البته چون بیشتر سرگرم سبزی چیدن بودیم، کمتر از همیشه عکس گرفتم، اما تعدادی از اونها رو در ادامه مطلب گذاشتم تا ببینید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

ای کاش زودتر تموم بشه، این دو هفته رو میگم، این "اعصاب خرد کن" ترین روزهای سال، روزهایی که فضای مملکت آکنده از تهمت و بد و بیراه گفتن و خودنمایی هاست.

 

ما که مدام از قساد تبلیغاتی غربیها در هنگام انتخابات صحبت میکنیم خودمون داریم از اونها جلو میزنیم. بد روزگاری است، حضرات "از ما بهترون" دنبال رسوا کردن طرف مقابلن و از هر وسیله ای برای لجن مال کردن همدیگه استفاده میکنن.

 

 اون خانم که معلوم نیست این چند سال کجا بوده ( بعضها میگن معلومه؛ یا کانادا بوده یا لندن!) از راه نرسیده دوره فعلی رو "دوره نکبت" توصیف میکنه. اون آقای مداح که در نسب شناسی هم فوق تخصص! داره، در سیادت کاندیدای مخالف شک میکنه و به حامیانش "فاسد" لقب میده (البته تندتر گفته، من سانسورش کردم)، این آقای سیاستمدار که از قضا روحانی هم هست، به نامزد رقیب میگه " دروغگوی متحجر" و طرفدارنش رو "طالبان" مینامه. یه عده ، کاندیدایی رو به محض خروج از مراسم روضه فاطمیه در بیت رهبری، با شعار "مرگ بر ضد ولایت فقیه" بدرقه میکنن و .. و... و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

خدا کنه زودتر 22 خرداد برسه و این پنجه در صورت هم کشیدن ها و بی انصافی ها تموم بشه.

خدا کنه زودتر این روزهای تیره و کدر تموم بشه، خدا کنه...

 

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

این روزها روضه زهرا و علی مظلوم همه جا طنین اندازه و بغض فروخورده شیعه در گلو بالا و پائین میره، ولی ذهن من هنوز درگیر ماجرای انحطاط جامعه بعد از پیغمبره، روضه اصلی اینجاست، جامعه ای که علیرغم اون همه زحمات جانفرسای پیامبر، دوباره به جاهلیت برمیگرده و اینطور بستر غصب و ظلم و جنایت میشه. جامعه منحطی که هنوز غسل بدن پیغمبرش تموم نشده، با شتاب به عقب برمیگرده و در مدتی کوتاه، ضرب و شتم فاطمه زهرا، هتک حریم خاندان نبوت، غصب خلافت، خانه نشینی علی، غصب فدک، و سرانجام شهادت مظلومانه دردانه پیامبر رو با سکوت خفت بار همراهی میکنه.

 

 نمیدونم چرا همیشه به اینجا که میرسم با خودم میگم چنین جامعه منحطی نباید هم علی رهبرش بشه. جامعه منحط، خلیفه منحط میخواد. فقط اولی و دومی و سومی به درد این جامعه جاهلی میخوردن.

 

خوب شد زهرا زود رفت، حیف نبود باز هم نظاره گر این مردم پست و بی وفا باشه ...؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |

برج کلکچال - پنجشنبه 88/2/31

برج کلکچال - ۳۱/۲/۸۸

 

پریروز که آخرین روز اردیبهشت بود فراغتی حاصل شد و رفتم کلکچال. بارندگی های بهار امسال باعث شده که سرسبزی و طراوت کوهستان چند برابر بشه و برخلاف پارسال که خشکسالی ، رغبتی برای کوهپیمایی ایجاد نمیکرد، امسال بسیار اوضاع خوبی رو در کوههای البرز به ویژه دامنه های جنوبی البرز مرکزی شاهد هستیم.

 

 بنده دو سه هفته پیش به ارتفاعات فیروزکوه رفته بودم و اونجا هم بسیار سرسبز و زیبا شده بود.(به زودی گزارشی از فیروزکوه رو در وبلاگ قرار میدم)

 

از من میشنوید تا گرمای تابستون رسما از راه نرسیده، کوههای باصفای شمیران رو دریابید و از این همه طراوت و شادابی لذت ببرید.

 

 کلکچال - پنجشنبه 88/2/31

چشم اندازی از کلکچال - پنجشنبه 31/2/88

(پریروز دوربینم همرام نبود و گرنه عکسهای خوبی میگرفتم. اینارو با موبایل گرفتم)

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط عبدالله گلباف |
Blog Skin