شنبه ۳۱/۵/۸۸

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما
ماه پیدا ، ماه پنهان ، ماه روشن ، ماه گم
رؤیت این ماه یعنی نامة اعمال ما
خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است
خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما
کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر
کاش حوّل حالنایی تر شود احوال ما
این سحرها در زلال ربنا گم می شویم
این سحرها آسمان گم می شود در بال ما
ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم
ماه با پای خودش آمد به استقبال ما
گوشه ی چشمی به ما بنمای ای ابروهلال
تا همه خورشید گردد روزی امسال ما
علیرضا قزوه - مرداد ۸۸
جمعه 30/5/88
فرا رسیدن ماه زیبای خدا، رمضان، بر همه شما دوستان عزیز مبارک.
در شب ها و سحرهای پیش رو، اگه دلتون لرزید ... اگه بغضتون ترکید ... اگه گوشه چشمتون خیس شد ... اگه حالی دست داد ... کسی اینجا محتاج دعاست.
چند شب پیش کتابی کم حجم و در عین حال بسیار پر محتوا به دستم رسید تحت عنوان " ماه رمضان فصل شکوفایی انسان در پرتو قران" . این کتاب مجموعه ایست از سخنرانی های حضرت آیت الله ضیاءآبادی در مورد ماه مبارک. چند جمله ای از این سالک روشن ضمیر و عالم نورانی، هدیه به شما.
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون
روزه از آن جهت بر شما واجب شد که مجهز به جهاز تقوا شوید و در جرگه متقین درآیید. (بقره - 197)

سال های متمادی است که روزه میگیریم، آیا مشمول "لعلکم تتقون" شده ایم ؟ متأسفانه باید بگوییم خیر، ما خیلی هنر کنیم، ماه رمضان چند ساعتی از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات امساک می کنیم و اندکی فشار به خود آورده، از گناهان اجتناب می نماییم، ولی بعد از ماه مبارک، بار دیگر به حال خود بر میگردیم و همان می شویم که بودیم و حال آنکه "لعلکم تتقون" از ما می خواهد که بر اثر روزه حقا متقی شویم و روح متقی آن نیست که تنها در ماه مبارک رمضان اجتناب از گناهان بنماید، بلکه متقی در همه حال و همه جا به یاد خدا و آخرت بوده و از تمام گناهان و سیئات اخلاقی و عملی در اجتناب می باشد و اینکه همه ساله ماه مبارک رمضان تجدید می شود، برای این است که ملکه تقوا سال به سال تجدید شده رو به شدت برود و بعد از سی سال و پنجاه و شصت سال و هفتاد و هشتاد سال، انسانی شود واقعا نورانی، افکار و اخلاق و اعمالش نورانی، یک موجود الهی که به هنگام ارتحال از دنیا همچون خورشید فروزان وارد عالم برزخ شود و روز حشر و رستاخیز عمومی هم، با قلبی سلیم وارد بر خدایش گردد.
بنابراین ما اگر منصفانه بخواهیم درباره ی خود داوری کنیم، باید اعتراف کنیم که ما آن بهره ای را که لازم بود از ماه رمضان های متعدد برگیریم نتوانسته ایم برگیریم، پنجاه شصت بار کنار سفره ی خدا نشستیم و برخاستیم، ولی مع الاسف نه صاحبخانه را شناختیم و نه از طعام های آسمانی اش بهره ای برده ایم و لذا شدیدا نیاز به تجدید نظر درباره ی خود داریم که تا دیر نشده و عمر زودگذر به پایان نرسیده به فکر تحکیم پایه ی ایمان و تحصیل ملکه ی تقوا که سرمایه ی حیات ابدی است بیفتیم و این همان طور که عرض شد، تنها راهش بر حسب استفاده از آیات و روایات عمل به وظاف دینی است. (صفحات ۲۱ و ۲۲)
پنج شنبه ۲۹/۵/۸۸

کسانی که اوائل تیرماه امسال زائر امام رضا بودن، حتما چنین تصویری رو به یاد دارن. در یادداشتی که همون روزها در مشهد نوشته بودم، اشاره ای به نصب داربست دورتادور گنبد طلای حرم آقا کرده بودم.
امروز دلم هوای حرم آقا رو کرده، شدید. اگه این امور دست و پاگیر دنیا نبود حتما ماه رمضون یه سر می رفتم پابوس اصلا از پارسال نیت کرده بودم اگه کارام راست و ریست شد ماه رمضون کامل مشهد باشم، ولی چه کنیم که فعلا اسیریم. باید تا ایام زیارت مخصوص صبر کنیم، البته اگه اذن بدن.
دوستان گاهی میگن "تو که زیاد مشهد میری نباید اینقدر دم از دلتنگی بزنی" ولی زبون حال من همین شعریه که ذاکری خوش صدا خونده:
واسه ماهی جایی دریا نمیشه
درد بلبل بی گل دوا نمیشه
کربُبلا بهشته اما برام
هیچ جایی مشهدالرضا نمیشه
یه سری از عکس هایی که تو سفر اخیر از مرقد نورانی امام الرئوف گرفتم در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
دیشب برای نماز مغرب به مسجد علی بن الحسین علیه السلام رفتم. خلوت تر از همیشه بود. یادش بخیر یه زمانی هر هفته دوشنبه ها پاتوقمون بود. این مسجد همیشه شبهای سه شنبه به خاطر سخنرانی هفتگی آیت الله ضیاءآبادی شلوغ میشه و حتی حیاط مسجد رو برای نماز فرش میکنن، ولی دیشب سه شنبه بود.
بعد هم به اتفاق دو نفر از دوستان، آقا عماد و آقا مجتبی، برای شرکت در مجلس مناجات شعبانیه حاج محمود کریمی، به حسینیه نجفی در کامرانیه رفتیم ولی با در بسته روبرو شدیم. روی کاغذی که به دیوار چسبونده بودن نوشته بود "جلسه تعطیل است. زنگ نزنید". دلیلش رو نفهمیدیم. بنابراین دوستانی که قصد دارن برای دو سه شب آینده به این مجلس برن، بیخود زحمت نکشن.
به جلسه مناجات که رامون ندادن، رفتیم پارکی بالاتر از "گل سنگ" شام بخوریم، لقمه اول پائین نرفته بود که نغمه شبانه حزب سبزها بلند شد. مرد میانسالی که از این سر و صدای بی موقع تعجب کرده بود، اومد سمت ما و پرسید چه خبره؟ گفتم هیچی دارن نمازهای قضاشون رو ادا میکنن!
خندید. میگفت در محله اونها، نظام آباد، اصلا از این خبرا نیست.
نباید هم اونجاها خبری باشه. شکم فقط وقتی سیر شد، ابوعطا میخونه! (هیچ ربطی هم به قورباغه و سربالا رفتن آب نداره!)
دوشنبه ۲۶/۵/۸۸

حضور تعجب برانگیز آقای هاشمی رفسنجانی در مراسم معارفه رئیس قوه قضائیه و سلام و علیک او با احمدی نژاد، نقل محافل شده.
داشتم فکر میکردم اوضاع مملکت ما به چه روزی افتاده که خوش و بش کوتاه دو مقام عالی رتبه، اینقدر مهم تلقی میشه و یه مراسم مهم رو کاملا تحت الشعاع قرار میده.
البته هر کس بنا به گرایش سیاسی خودش، این قضیه رو تحلیل می کنه ولی جالب تر از همه تحلیل کسی بود که امشب میگفت هاشمی به نیت نزدیک شدن به رئیس جدید دستگاه قضا و کشوندن او به سمت خودش ، در جلسه امروز حاضر شده.
به هر جهت دوستداران و دلسوزان وافعی انقلاب و کشور از چنین رخدادهایی، بعد از دو سه ماه اختلاف و کینه ورزی خوشحال میشن، امیدوارم خناسانی که در اطراف این چهره ها قرار دارن و عامل اصلی بلواها هستن؛ در صدد لوث کردن فضیه و آتش افروزی بیشتر نباشن.
یکشنبه ۲۵/۵/۸۸
قابل توجه دوستان هم دانشگاهی، بخصوص امضاءکنندگان نامه اخیر + :
از پیگیری درخواستتان توسط رئیس جمهور ، کاملا ناامید باشید!

حاج آقا رو که دارید! ( عکس مربوط به همین امروزه یعنی ۲۵/۵/۸۸)

نمای بیرونی ساختمان مسجد جماران
پروزه ساخت مسجد جدید جماران پس از ۴ سال به پایان رسیده و ان شاءالله در ماه رمضان امسال به بهره برداری میرسه.
گفتنی ها در مورد این مسجد زیاده که قراره در ویزه نامه بازگشایی مسجد منتشر بشه.

نمایی از داخل مسجد جماران
اگه فرصت کنم، حتما در روزهای آینده عکسهای بیشتری در این زمینه تو وبلاگم میذارم.
پنج شنبه ۲۲/۵/۸۸
عرض سلام و ارادت و تبریک سالروز میلاد دردانه امام حسین، حضرت رقیه سلام الله علیها.
یکی دو روزه مشکلی در نمایش عکس های قبلی وبلاگم پیش اومده که البته تقصیر بنده نیست. سایتی که برای میزبانی و آپلود عکسهای وبلاگم استفاده میکردم، متأسفانه دو سه روزیه که دچار مشکل شده. چاره ای نیست جز اینکه چند روز صبر کنم، اگه اختلال سایت مورد نظر برطرف شد که هیچ، و الا مجبورم عکس ها رو در سایت دیگری مجددا آپلود کنم که البته وقتگیره.
تا بعد ...
سه شنبه ۲۰/۵/۸۸

جای همگی خالی ، امروز قسمت شد به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام و امامزادگان مجاور برم. تو راه داشتم فکر میکردم اغلب ما تهرون نشینها چقدر نسبت به این گنجینه بزرگ معنوی که در کنارمون قرار داره، بی توجهیم.
در بین چهره های برجسته دینی و سیاسی ایران که در این حرم مدفونند، فکر نمیکنم هیچ کدوم به پای آیت الله شاه آبادی و آیت الله حق شناس برسن.
دوشنبه ۱۹/۵/۸۸
شنیده بودم سیاسیون، اختلافاتشون رو سر سفره غذا و هنگام بخور بخور فراموش میکنن و مثل دو برادر کنار هم میشینن، ولی از نزدیک ندیده بودم تا همین اواخر.
چند شب پیش به یه جشن عروسی دعوت شده بودیم که عده ای از چهره های دو طیف سیاسی کشور هم در اون حضور داشتن. یکی از این آقایون اصلاح طلب که از قضا در همین انتخابات اخیر از افراد خیلی فعال بود، اوائل مجلس سر میز ما نشسته بود و بحث داغی نیز جریان داشت، به زمان صرف شام که نزدیک شدیم این آقا تشریف بردن به میزی که کمی اون طرف تر قرار داشت و البته سه چهار نفر از رجال شاخص اصولگرا دورش نشسته بودن. اتفاقا اون حضرات هم این آقا رو حسابی تحویل گرفتن و در کنار یکدیگر و در اوج صمیمیت غذا رو میل کردن و بعد هم مشغول گپ و گفت و بگو بخند ، و ما مونده بودیم هاج و واج از این همه رفاقت و لطافت!
رفیقی گفت ای بابا، جوجه کباب خوردن که ربطی به چپ و راست بودن نداره!
گفتم آره! نوش جونشون، ولی خدا کنه سیاسیون ما سر سفره بیت المال که میرسن دیگه این قدر با هم رفیق و دمخور نباشن.
ای کاش اگر رفیق گرمابه اند، رفیق گلستان نباشند!
یکشنبه ۱۸/۵/۸۸
صبح برای کاری به بیمارستان نجمیه رفته بودم. ساختمون قدیمی درمانگاه که تقریبا در وسط حیاط و در محاصره ساختمونهای بی قواره ی بعدا اضافه شده به بیمارستان قرار داره، یکی از آثار تاریخی کشوره که خوشبختانه به ثبت ملی هم رسیده، البته انگار فقط نمای بیرونیش تاریخیه، چون وقتی داخل میشی فرقی با بقیه درمانگاهها نداره و دستخوش بازسازی شده.

اونطور که قبلا شنیده بودم بانی این بیمارستان، خانم نجم السلطنه مادر دکتر مصدق، زنی نیکوکار و دلسوز بوده و جایی میخوندم که بعد از بیمارستان سینا، اینجا دومين بيمارستان رسمي تاسيس شده در ايرانه و در حال حاضر هم گویا این مجموعه در اختیار دانشگاه بقیة الله سپاه قرار داره.
سردر درمانگاه یا همون مریضخانه نجميه، با تزيينات مقرنس کاري گچي و کاشي خشتي در قسمت شرقي قرار داره که تاریخ تأسیس مریضخانه رو ذی الحجه ۱۳۴۵قمری و خرداد ۱۳۰۶ شمسی ذکر کره، به این ترتیب ۸۲ سال قدمت داره. آدرسش هم خیابون حافظ بالاتر از ساختمون بورس و پائین تر از پاساژ علاءالدینه.
شنبه ۱۷/۵/۸۸
شب جمعه چیذر بودیم. حاج محمود کریمی بعد از یک ماه دوری معنادار از هیأت رزمندگان شمیرانات، بالأخره شب نیمه شعبان به هیأت رایت العباس برگشت و دل بچه های هیأت رو شاد کرد. در صحبت های کوتاه قبل از مداحی، از حرف های "خاله زنکی" که در طول این مدت علیه او گفته اند، به شدت انتقاد کرد. در حالیکه مدام صحبت هاش با تشویق های پرشور حضار تأیید میشد با تأکید بر اصل ولایت، گفت "امروز مرزها روشن شده و دیگه کاملا مشخصه که هر کسی کدوم طرفه"، و به کسانی که فکر میکنند هیأت فقط جای روضه خوندن و سینه زدنه پیغام داد که طبق همون رویه ای که قبلا داشته هرگز در مقابل کسانی که ضد امام و رهبری و شهدا فعالیت میکنند، در هر پست و مقامی که باشند ساکت نمیمونه.
بحمدلله جشن هم به خوبی برگزار شد. ضمنا دوستان علاقه مند به برنامه های حاج محمود مطلع باشند که مجالس ماه رمضان ایشون در مسجد الهادی برگزار میشه، مگر اینکه برنامه تغییر کنه.

جشن نیمه شعبان ۸۸ در جماران
دیشب هم رفته بودم جماران. تعدادی از اهالی خوش ذوق و باهمت، به رسم چند سال اخیر، قسمتی از کوچه شهید حسنی کیا رو به زیبایی تمام تزئین کرده و با نصب قاب عکس شهدا و اموات محل و پخش شربت و شیرینی، جشن قشنگ و باصفیی برپا کرده بودند. چنین اقداماتی باعث تقویت صمیمیت و همبستگی مردم محل و ذکر خیری از درگذشتگان میشه. جا داره از همه عزیزانی که در این چند روز برای این جشن زحمت کشیدن نشکر کنیم و خدا قوت بگیم.
چند تا از عکس های این مراسم به یادموندنی رو در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب...
جمعه ۱۶/۵/۸۸
شاید آن روز که "سهراب" نوشت:
" تا شقایق هست زندگی باید کرد"،
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت.
باید اینطور نوشت:
چه شقایق باشد، چه گل پیچک و یاس،
جای یک گل خالیست؛
تا نیاید مهدی، زندگی زیبا نیست ...
چهارشنبه ۱۴/۵/۸۸
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا! فتنه فزونی گرفته است،بلا بزرگ شده است و آزمایش شدت یافته است.
خدایا! اسرار هویدا شده است و رازها برملا شده است و پرده ها افتاده است.
خدایا! زمین تنگی می کند و آسمان خودداری.
خدایا! و در این حال و روز ،شکایت جز به تو،به کجا می توان برد؟جز بر زانوی تو،سر بر کجا می توان نهاد؟جز به ریسمان تو،به کجا می توان آویخت؟جز در پناه تو،کجا می توان سکنی گزید؟و جز بر تو،بر که می توان تکیه کرد؟
خدایا! در سختی و آسانی تکیه گاه جز تو کیست؟و پناهگاه جز سایه سار مهر تو کجاست؟
خدایا! بر پیامبرت محمد و آل او درود فرست،آنان که اطاعتشان را بر ما فریضه شمردی و بدین سان،شأن و منزلتشان را به ما شناساندی.
خدایا! تو را سوگند به حق این عزیزان که باران گشایشت را بر ما ببار و از آستان فرجت نسیمی بر این دلهای خسته جاری کن.
خدایا! طاقت تمام شده است.شکیب سرآمده است،کارد به استخوان صبوری رسیده است.
خدایا! هم الان ما را برهان.رهانیدنی به سرعت برق نگاه یا کمتر از آن.
ای پیامبر! ای وصی! ای علی! ای محمد! یاری ام کنید که شمایید یاوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خویش بگیرید که دستی چنین با کفایت تنها از آن شماست.
مولای من! امام زمانم! این تو و این دستهای استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!
به فریادم برس! مرا دریاب!
دعای فرج امام زمان(عج)
ترجمه سید مهدی شجاعی
دوشنبه ۱۲/۵/۸۸
این روزها به هر کدوم از دوستان که می رسیم بیش از هر چیز، صحبت دادگاه متهمان مخملی رو پیش می کشند و غالبا اظهارات آقایان ابطحی و عطریانفر رو باور نکرده اند. دوستانی که گرایش اصلاح طلبانه دارند این اعترافات رو نتیجه شکنجه و فشار میدانند و دوستان اصولگرا، به خاطر سابقه این حضرات نمی توانند باور کنند که چنین اشخاصی به این زودی دست از مرامشون بکشند و معتقدند اینها دچار دورویی و نفاق هستند و به خاطر رهایی از زندان و تکمیل پروژه مخملی، این اعترافات رو به زبان آورده اند.
بنده هم فارغ از اینکه بخوام در مورد دلایل بیان اعترافات عجیب این آقایان قضاوت کنم، این دو سه روزی که از برگزاری دادگاه گذشته هنوز نتونستم قضیه رو هضم کنم. چطور میشه باور کرد یک عنصر سیاسی، با سابقه سالها فعالیت جدی، حالا این گونه روی گذشته خودش، روی مرام و عقیده خودش خط بکشه و اینچنین خطبه پشیمانی یخونه؟
به طور مشخص عطریانفر رو بنده به دلایلی که بماند، بهتر از خیلی ها میشناسم، او آدمی نیست که ولو با شکنجه دست از حرف و اعتقاد خودش برداره. کسانی که از نزدیک عطریان رو میشناسند میدانند او چه ذهن برنامه ریز، تحلیل گر و با ثباتی داره و گزافه نیست اگه بگیم می تونه سیر تحولات آینده رو دقیق ترسیم کنه. او برخلاف حرف دیشبش که گفت دچار "خلط عظیم" شده و قاطی کرده، صاحب ذهنی مهندسی و منظمه. اینها نه تمجید از شخص عطریانفره و نه بزرگنمایی خطر او. بلکه مقصودم اینه که بر فرض محال اگه باور کنیم ابطحی از مسلک سیاسی خودش برگشته و ارادتمند رهبری و نظام شده، چنین چیزی به طور مطلق در مورد عطریانفر قابل تصور نیست.
البته در مورد بخشی از این اعترافات که سیر حوادث و ارتباطات گذشته رو بیان میکرد شاید بشه به عنوان شواهد و مدارک استفاده کرد، اما در مورد کلیت این سخنان، تردیدهای جدی وجود داره. اعترافات این دو نفر بیشتر از آنکه موجب تنویر افکار بشه، ابهام آفرینی کرد . باید منتظر ادامه محاکمات بود تا ببینیم آیا چهره های بعدی هم اینگونه مشتاقانه به آغوش انقلاب بر میگردند!
در این زمینه بخوانید:
اعترافات ابطحی را باور کنیم؟! (آهستان)
دوستی داریم که زبانی گزنده تر از مار و عقرب دارد ... هر از چندی به روش های گوناگون از جمله با کامنت های توهین آمیز (که ترجیح میدم نمایش داده نشن) تلاش می نماید بنده را به خاطر استفاده از نام شمیران برای وبلاگم تحقیر کند...
بنده انتساب به این شهر و آن محل و فلان منطقه را نه سبب افتخار می دانم نه باعث خفت و این تفکر را که اهل جایی بودن ، عزت و پرستیژ می آورد یا به عکس آبرو می برد، از تفاله های تفکر نژادپرستی می دانم. بنابراین اگر کسی مثل این دوست فکر می کند هدف من از ایجاد وبلاگی به نام شمیران ، بالا بردن خودم و پز دادن است سخت در اشتباه است. معتقدم اساسا این خود انسان است که با تلاش و همت خود، برای خویشتن عزت و آبرو می آفریند نه انتساب به یک شهر یا یک طایفه و نژاد:
من شرف و فخر خویش و آل و تبارم گر دگری را شرف به آل و تبار است
و باز معتقدم مهم ترین چیزی که می تواند مایه مباهات و تفاخر باشد، شیعه اهلبیت بودن است.
اما برایم جالب است که یک دوست، بنده را که زادگاهم شمیران است و شناسنامه ام صادره از تجریش و مادرم اهل شمیران و در عین حال علاقه و نیازی به شمیرانی نامیدن خود ندارم، به صرف نامگذاری یک وبلاگ، سرزنش می کند. من کی ادعا کردم شمیرانی هستم؟ کجای وبلاگم نوشته ام من شمیرانی ام؟ ایها الناس بنده شمیرانی نیستم و فقط این دوست مدعی، شمیرانی است! اما حق دارم زادگاهم و وطن مادری ام و محل زندگی ام را دوست داشته باشم و نام وبلاگ شخصی ام را به خاطر این عشق و علاقه شمیران بگذارم. آیا این جای کسی را تنگ می کند؟
آن دوست شمیرانی الاصل!!! که خوش می داند کجایی است، مطمئن باشد یک وبلاگ نه کسی را شمیرانی می کند نه کسی را کرمانی. و باز هم بداند نه کرمانی و مشهدی بودن بنده را پائین می آورد نه شمیرانی بودن او را بالا می برد. بنده عبدالله گلباف کرمانی هستم نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. بنابراین امشب راحت بخواب دوست عزیز!
با همه این حرف ها، ناگفته نماند که مدتی است از انتخاب یک نام جغرافیایی برای وبلاگم، پشیمان شده ام، البته دلیلش خزعبلات آن دوست نیست، بلکه فکر میکنم انتخاب یک نام جغرافیایی و محلی، برای نویسنده محدودیت ایجاد می کند و باعث می شود اکثر بینندگان وبلاگ توقع داشته باشند عمده مطالب ، مرتبط با منطقه باشد. کما اینکه خیلی از افرادی که بنده را در محل می شناسند و این وبلاگ را دیده اند، هرگاه مطلبی یا عکسی خارج از موضوع شمیران می گذارم، غالبا ایراد می گیرند. در حالی که هدف من از ایجاد این وبلاگ بیان نظرات شخصی ام در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و در کنار آن مطالبی در مورد شمیران و جماران و ضمنا نمایش عکس هاییست که می گیرم. از سوی دیگر تغییر نام وبلاگ بعد از قریب به دو سال فعالیت و پیدا کردن مخاطبان و همراهان همیشگی، چندان جالب به نظر نمی رسد.
قصد دارم از این به بعد بیشتر از قبل به بیان نظرات و تحلیل هایم پیرامون مسائل روز و موضوعات اجتماعی سیاسی بپردازم و البته کماکان از پرداختن به شمیران و نمایش عکس ها غافل نیستم. اما به هر حال صبغه این وبلاگ از این به بعد بیشتر سیاسی اجتماعی است.
به طور اتفاقی مطلب عجیبی رو دیدم . شاید شما قبلا دیده باشید.
در شهر رشت ، دو طرف یک پل که با هزینه ۳ میلیارد تومانی ساخته شده،به خاطر اشتباه محاسباتی اولیه ، امکان اتصال نداره! این هم عکسش.

اگه دنبال روضه کامل هستید ، اینجا رو ببینید.

به نظر شما آیا بسیاری از ناکامی ها و مشکلات کشور ما، در اغلب زمینه ها، علیرغم همه زحمات و کوشش ها و هزینه هایی که از جیب ملت میشه، ناشی از همین اشتباهات ساده! محاسباتی نیست؟

در سمت راست دماوند و در سمت چپ ستون های مخروبه رو میبینید
پارسال، اواخر تابستون ، یه روز رفتیم آبگرم لاریجان. نرسیده به روستای آبگرم، سمت راست جاده چشممون افتاد به یه محوطه بزرگ که انگار مخروبه های یه بنای قدیمی رو در خودش جا داده بود. پیاده شدیم و چند دقیقه ای اونجا قدم زدیم و به اصطلاح بازدیدی به عمل آوردیم.

ستون های بلند، دیوارهای سنگی، راه پله های مخروبه، و زیرزمینی تاریک و تو در تو مهمترین عناصر این بنای مخروبه عجیب بودن. از درون محوطه به هر طرف که نگاه میکردی، چشم انداز زیبایی داشت. در سمت غرب ، قله باشکوه دماوند سرفرازی میکرد، در جنوب و شرق نواحی کوهستانی و در شمال چشم انداز یه شهر کوچک سرسبز.

دماوند رو در پس دیوارهای بنای مخروبه میبیند
وقتی رسیدیم آبگرم از اهالی در مورد این بنای مخروبه سؤال کردم. میگفتن اینجا زندانی بوده که در زمان رضاخان برای نگهداری از تبعیدی ها ساخته شده ، اما با ورود متفقین و خروج رضاخان، احداث این زندان ناتموم میمونه و بعدها بر اثر زلزله ای در دهه 30 خراب میشه. یکی هم میگفت این مکان در گذشته های خیلی دور قلعه دیدبانی بوده.
راستی یکی هم این وسط با دیدن بنای مخروبه یاد تخت جمشید افتاده بود!

زیرزمین بنای مخروبه یا همون زندان نیمه کاره
این کل اطلاعاتی بود که در این مورد جمع آوری کردم و به هرحال چون فقط مبتنی بر شنیده هاست، زیاد قابل اتکا نیست. بعدا هم که در اینترنت جستجو کردم ، به مطلبی در این مورد برخورد نکردم. اگه از دوستان کسی اطلاعاتی در این زمینه داره، ممنون میشم برام بفرسته.

عکسها از : عبدالله گلباف

